اندر بیانات لیلی علویی خطاب به همسرش

الا ای سنجِد باغ دل من

انار کال و امّا خوشکِلِ من

تو اَسپیسا وِلُم کِردیُّ و رفتی

پیکِ شَق از تِلُم کِردیُّ و رفتی

تو باشی مثل هشت کُرت از برایم

که شلغم در تو کارند بچه هایم

فدای پینه ی دستُت بشم من

تا صد سال مرد من باشی و من زن

الهی من فدای داس و دستَت

فدای آن کَپیل و پای خستَت

الهی که جوون باشی همیشه

کنی هیزم به صحرا باشِ تیشه

بیاری هیزم و نونُت بدم من

به قربون قد وبالات برم من

بری اون پوزهِ ی اُفتو نشینی

الهی جای شادی غم نبینی

بیا دستُم به گُردَت من بمالم

تو پیکی گیری و من هم بنالم

بیا دستُم بگیر و پاشو از جا

بریم گلّه اومد بزها کنیم جا

بیا تا شیر بزها را بدوشیم

برای قوت فردا هم بکوشیم

تُو مسجد رو منم دنبالُت آیم

کولیته بر سرم گَرتُت بیایم

بزار ظرفا بیارم بر سر جوق

تو حوزوگ من بشورم ظرف پر دوغ

بزار راستی که من رختُت بیارم

توی زنبیل رخت چرکا بزارم

یَخورده فاب دستی هم به همراش

لباس شوری مِداشتیم شوهر ای کاش

جوابش گفت ناگه مرد زیرک

بیا تا گویمت چند جمله اینک

برو، رَخت است و فاب و اُو محیّا

دِگه چی چی کَمُت می آید آیا

برو اِمبار پشکل را تو پر بند

چو خندید او تو هم بنما یه لبخند

 

سروده شده درتاریخ : /10/ 92 عزیزاله عسکری علویه

 

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
جواهر

دمت گرم حاج عزیز خیلی خو خش بود داداش بازم ازاین شعرا ببذار خیلی قشنگ بود-یاحق

علی عباسعلی از علویی

سلام خیلی قشنگ بود هم شعر و هم تصویر

جواتی

خ هم خوب