حرف بُم طبع

برای دیدَنُت آتیش کَشَه دِل

تو نَلّی بینَدُت دِل مِشه قاتل

 چرا اِقّه مِکَشی ،هُوی، اَخُوَه

 نَکُنه حرف من مانند اُوَه

مگه حرف بُمِ طَبعُت نَگُفتَم

 ایهَمچون مُکُنی، لالایی گفتم؟

تو هِشتی دست من توی حنا باز

 مِخِی خَصمونُت اِلَّم پیشِ ایاز

 

بیا بِل حرف من جاشه تو اِمشُو

 مییونِ ما همین باشه تو اِمشُو

 

 صَبا صُب آش شولی بار بزاریم

 اُوَخ دَستون تو دست یار بزاریم

 

 بریم سمت کوه تَملی ، فدایت

 یَتا تُخشور مِکُگ چینم برایت

 

 چرا اَتفاری و مست و مَلَنگی

 نکنه دود زدی گشتی کُلَنگی

 

اَصُش من خُو نخواستم همدَمُم شی

ایرا رفتی اورا رفتی غَمُم شی

 

دم بَرگاه کُرتِ خود نشینم

 چگونه رفتن عمرم ببینم

 

سروده شده در
تاریخ : /11/ 92 عزیزاله عسکری علویه

 

 

/ 4 نظر / 7 بازدید

ااااااااوووووااا

جواهر

سلام حاج عزیز مث اینکه خیلی عشق برگاه کرت هسیا باریکلا به تو علویی ما یکی شاعر کم داشت اینم رسید البته قبلا رسیده بود ولی مث الان شکوفا ومشهور نشده بودبازم باریک به تو قول بمونلی بچه خرخو نیسی اقه شعرای لری نگو جات خالی الان تو پادگان دارم برات این پیام مدم به خدا مسپارمت فعلا

ندوشنی

خوب بود.اما اگر معنی کلماتشم می نوشتی بهتر بود.[تایید]

فاطمه زهرا عقدایی

خیلی خش بود